تبليغاتX
نسیمی از بهشت
کنون که می دمد از باغ نسیم بهشت ××××× من و شراب فرح بخش و یار حور سرشت

به نام او

"من یه کت اسرار آمیز دارم

دیگه شما ها از من ایدز نمی گیرین ."

این حرفا حرفای پومه( سریال متشکرم) ، با شنیدنش اشک تو چشام حلقه زد

نه به خاطر پوم و امثال پوم

به خاطر خودمون ...

وقتی یه نفر بهمون نیاز داره یا مثه پدربزرگ پوم با ترحم بیجا روحیه فرد رو تضعیف می کنیم و یا مثه بقیه طردش می کنیم.

تو که یارم نه ای پیشم چرایی          تو که درمان نه ای دردم چرایی

تو که مرهم نه ای زخم دلم را          نمک پـاش دل ریـشم چرایی ؟!!

 

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُواْ مِن دِيَارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ اللّهُ مُوتُواْ ثُمَّ أَحْيَاهُمْ إِنَّ اللّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَلَـكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَشْكُرُونَ-بقره 243

آيا (به ديده عبرت) ننگريستى به كسانى كه از خانه هاى خود در حالى كه هزاران نفر بودند از بيم مرگ (و براى فرار از جهاد) بيرون آمدند، پس خداوند به آنها گفت: بميريد (اراده نمود مرگ آنها را، بلافاصله مردند). سپس آنها را زنده كرد (تا بفهمند فرار از مرگ ممكن نيست). حقّا كه خداوند بر مردم صاحب فضل و بخشش است، و لكن بيشتر مردم سپاس نمی گزارند-ترجمه مشکینی

 

در يكى از شهرهاى" شام" بيمارى طاعون راه يافت و با سرعتى عجيب و سرسامآور مردم يكى پس از ديگرى از دنيا مىرفتند. در اين ميان عده بسيارى به اين اميد كه شايد از چنگال مرگ رهايى يابند، آن محيط و ديار را ترك گفتند. از آنجا كه آنها پس از فرار از محيط خود و رهايى از مرگ در خود احساس قدرت و استقلالى نموده و با ناديده گرفتن اراده الهى و چشم دوختن به عوامل طبيعى دچار غرور شدند، پروردگار، آنها را نيز در همان بيابان به همان بيمارى نابود ساخت. از بعضى روايات استفاده مىشود كه اصل آمدن بيمارى مزبور در اين سرزمين به عنوان مجازات بود، زيرا پيشوا و رهبر آنان از آنان خواست كه خود را براى مبارزه آماده كنند و از شهر خارج گردند، اما آنها به بهانه اينكه در محيط جنگ مرض طاعون است، از رفتن به ميدان جنگ خوددارى كردند. خداوند آنها را به همان چيزى كه از آن هراس داشتند و بهانه فرار قرار داده بودند، مبتلا ساخت و بيمارى طاعون در آنجا شايع شد. آنها خانههاى خود را خالى كرده و براى نجات از طاعون فرار كردند و در بيابان همگى از بين رفتند. مدتها از اين جريان گذشت و "حِزقيل" كه يكى از پيامبران بنى اسرائيل بود، از آنجا عبور نمود و از خدا خواست كه آنها را زنده كند. خداوند دعاى او را اجابت نمود و آنها به زندگى بازگشتند.

یادت باشه :

وما تسقط من ورقة الا یعلمها-انعام 59.

پس هر وقت یه نفر بهت نیاز داشت دست یاری به سمتش دراز کن ، شاید این دستا دستای یه فرشته باشه

 

علی یارتون

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 21:25  توسط نسیم | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
همه می توانند در جهت جریان آب حرکت کنند چه بخواهند و چه نخواهند . پس کاری را طلب کن که فقط آنکه بخواهد بتواند انجام دهد .



زهد گران که شاهد و ساغر نمی خرند
در حلقه چمن به نسیـــــــــم بهار بخش

نوشته های پیشین
بهمن 1387
دی 1387
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
پیوندها
طلبه ای طالب یار
باران مسیحا
یاحنان
عشق و آرزو
مجنون صفت
خادم الحسین
شوق پرواز
نگین
مرجان آسمانی
زیباترین شکیب
سالک
فریاد خاموش
تشنه معرفت
آب - آئینه
دسته گل
و در آن سوی این چشم انتظاری ها
بنده عاصی
دفترچه خاطرات برسا
پیدای پنهان
سجاد رحیمی مدیسه
مرکز فرهنگی شهید آوینی
حاج آقا مسئلةٌ
دست نوشته های گمشده
شـــــــــــور حسینــــــــــی
عشـــق و زنــــــــــــــدگی
.: چهارده صيغه ي عشق :.
یگــانه زهـرا بهشتی
راجر فدرر
بشنو از نی
" رخ اندیشه "
بوسه گاه سمینوف
عشق و ریاضیات
ساز باران
یار جکیگوری
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان