![]() |
![]() |
|
| کنون که می دمد از باغ نسیم بهشت ××××× من و شراب فرح بخش و یار حور سرشت |
|
به نام پروردگار آسمانها و زمین سلام به همه دوستای گلم راستش به دلیل یه سری مشکلات عدیده که پدیده دلم برای همتون تنگ میشه ... به دعای همتون نیاز مبرم دارم در پناه یزدان پاک
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 11:17 توسط نسیم |
|
|
هو الحق خواب دیدم مرده ام *** خواب دیدم خسته و افســرده ام روی من خروارها از خاک بود ***وای قبر من چه وحشتنـاک بـود
تـا میـان گـــور رفتـم دل گرفـت*** قبــرکن سنگ لحـد را گل گرفت بـالـش زیـر سـرم از سنـگ بـود ***غرق وحشت سوت و کور و تنگ بود تـرس بـود و وحشـت تنــها شدن***پیــش درگـاه خــــدا رسـوا شدن
هرکه آمد پیش حرفی راند و رفت***سوره حمـدی برایم خوانـد و رفت
نالـه می کـردم ولیکن بی جواب***تشنه بودم در پی یک جرعه آبآمـدنـد از راه نـزدم دو ملـک***تیره شد در پیش چشمانم فلک
یک ملک گفتا بگو نام تو چیست ؟!***آن یـکی فریاد زد رب تو کـیست؟! ای گنهکار سیه دل بسته پـر***نام اربابان خود یک یک ببر گفت عمر خود را کردی تباه***نامه اعمــال تو گشته سیــــاه ما کـه مامـــوران حــق داوریــم***اینک تو را سوی جهنم می بریم ناامیــد از هرکجـا و دل فکــار***می کشیدندم به غفلت سوی نار ناگـهان الطاف حق آغــاز شــد***از جنان درهای رحمت باز شد مـردی آمـد از تبـار آسمان***نور پیشانیش فوق کهکشان صورتش خورشید بود و غرق نور***جــام چشمانش پر از شرب طهـور گیسوانش شط پر جوش و خروش***در رکابش قدسیـان حلقـه به گوش
لب که نه سرچشمه آب حیات*** بین دستش کائنـات و ممکنات بر سرش دستمال سبزی بسته بود***بر دلــم مهرش عجب بنشسته بود کی به زیبایی او گل می رسید ؟***پیش او یوسف خجالت می کشید
برای خوندن ادامه شعر به ادامه مطلب رجوع کنین
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 10:38 توسط نسیم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
همه می توانند در جهت جریان آب حرکت کنند چه بخواهند و چه نخواهند . پس کاری را طلب کن که فقط آنکه بخواهد بتواند انجام دهد .
زهد گران که شاهد و ساغر نمی خرند در حلقه چمن به نسیـــــــــم بهار بخش |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1387 دی 1387 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 |
|
RSS
|