![]() |
![]() |
|
| کنون که می دمد از باغ نسیم بهشت ××××× من و شراب فرح بخش و یار حور سرشت |
|
به نام او "من یه کت اسرار آمیز دارم دیگه شما ها از من ایدز نمی گیرین ." این حرفا حرفای پومه( سریال متشکرم) ، با شنیدنش اشک تو چشام حلقه زد نه به خاطر پوم و امثال پوم به خاطر خودمون ... وقتی یه نفر بهمون نیاز داره یا مثه پدربزرگ پوم با ترحم بیجا روحیه فرد رو تضعیف می کنیم و یا مثه بقیه طردش می کنیم. تو که یارم نه ای پیشم چرایی تو که درمان نه ای دردم چرایی تو که مرهم نه ای زخم دلم را نمک پـاش دل ریـشم چرایی ؟!!
أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُواْ مِن دِيَارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ اللّهُ مُوتُواْ ثُمَّ أَحْيَاهُمْ إِنَّ اللّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَلَـكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَشْكُرُونَ-بقره 243 آيا (به ديده عبرت) ننگريستى به كسانى كه از خانه هاى خود در حالى كه هزاران نفر بودند از بيم مرگ (و براى فرار از جهاد) بيرون آمدند، پس خداوند به آنها گفت: بميريد (اراده نمود مرگ آنها را، بلافاصله مردند). سپس آنها را زنده كرد (تا بفهمند فرار از مرگ ممكن نيست). حقّا كه خداوند بر مردم صاحب فضل و بخشش است، و لكن بيشتر مردم سپاس نمی گزارند-ترجمه مشکینی
در يكى از شهرهاى" شام" بيمارى طاعون راه يافت و با سرعتى عجيب و سرسامآور مردم يكى پس از ديگرى از دنيا مىرفتند. در اين ميان عده بسيارى به اين اميد كه شايد از چنگال مرگ رهايى يابند، آن محيط و ديار را ترك گفتند. از آنجا كه آنها پس از فرار از محيط خود و رهايى از مرگ در خود احساس قدرت و استقلالى نموده و با ناديده گرفتن اراده الهى و چشم دوختن به عوامل طبيعى دچار غرور شدند، پروردگار، آنها را نيز در همان بيابان به همان بيمارى نابود ساخت. از بعضى روايات استفاده مىشود كه اصل آمدن بيمارى مزبور در اين سرزمين به عنوان مجازات بود، زيرا پيشوا و رهبر آنان از آنان خواست كه خود را براى مبارزه آماده كنند و از شهر خارج گردند، اما آنها به بهانه اينكه در محيط جنگ مرض طاعون است، از رفتن به ميدان جنگ خوددارى كردند. خداوند آنها را به همان چيزى كه از آن هراس داشتند و بهانه فرار قرار داده بودند، مبتلا ساخت و بيمارى طاعون در آنجا شايع شد. آنها خانههاى خود را خالى كرده و براى نجات از طاعون فرار كردند و در بيابان همگى از بين رفتند. مدتها از اين جريان گذشت و "حِزقيل" كه يكى از پيامبران بنى اسرائيل بود، از آنجا عبور نمود و از خدا خواست كه آنها را زنده كند. خداوند دعاى او را اجابت نمود و آنها به زندگى بازگشتند. یادت باشه : وما تسقط من ورقة الا یعلمها-انعام 59. پس هر وقت یه نفر بهت نیاز داشت دست یاری به سمتش دراز کن ، شاید این دستا دستای یه فرشته باشه
علی یارتون |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 21:25 توسط نسیم |
|
|
آیت الله تهرانی می نویسد : " حضرت آیت الله بهجت فرمودند : در زمان جوانی ما مرد نابینایی بود که قرآن را باز می کرد و هر آیه ای را که می خواستند نشان می داد و انگشت خود را کنار آیه موردنظر قرار می داد ، من نیز در زمان جوانی روزی خواستم با او شوخی کرده و سر به سر او گذاشته باشم گفتم فلان آیه کجاست ؟ قرآن را باز کرد و انگشت خود را روی آیه گذاشت . من گفتم: نه این طور نیست ، اینجا آیه ی دیگریست . به من گفت : مگر کوری نمی بینی ؟! " |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 15:57 توسط نسیم |
|
|
بسم رب المهدی(عج) امروز یه چیزی تو این فضای مجازی دیدم که جای بسی تاسف داشت ایرانیانی که شعارشون Viva Israel بود ، یاد آیه 5 سوره قصص افتادم، آیه ای که حضرت مهدی در زمان تولد زمزمه کردند. اراده ي ما بر اين قرار گرفته كه بر مستضعفين زمين منت بگذاريم و آنان را پيشوايان و وارثان روي زمين قرار دهيم.
طبق سياق آيه شريفه ، مفسرين اهل سنت و شيعه ، شأن نزول آيه را مربوط به قوم ( بني اسرائيل ) مي دانند (مجمع البيان ، ج ۷-۸). آن ها بودند كه در روي زمين به استضعاف كشيده شده و خداوند آن ها را بر فرعونيان پيروز گرداند، ولي حقيقت آيه دلالت بر يك قانون كلي و اراده و مشيّت هميشگي خداوند نسبت به مستضعفين تا روز قيامت دارد. خداوند اراده كرده كه به حسب شرايط خاص ، منستضعفين عالم پيروز گرداند ، كه نمونه ي آن تحقق مشيّت الهي نسبت به پيروزي بني اسرائيل و زوال حكومت فرعونيان بود. نمونه ي كاملتر آن حكومت پيامبر اسلام (ص) بعد از ظهور اسلام است. و مطابق روايات ، مصداق كامل و تمام آن در عصر ظهور حضرت مهدي (عج) است كه خداوند حكومت آن حضرت را كه حكومت مستضعفين است در سرتاسر عالم گسترش خواهد داد ، و كره ي زمين را پر از عدل و داد خواهد كرد.
براستی وظیفه ما در زمان غیبت چیست ؟
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 21:17 توسط نسیم |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم سلام به همه دوستای گل خودم عزاداریهاتون مقبول درگاه حق
نمی دونین چقدر دلم براتون تنگ شده بود امروز بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم تصمیم گرفتم برگردم. دلیل رفتنم یه خواب عجیب بود و دلیل بازگشتم خوابی عجیب تر تصمیم داشتم تو شرایط خاص دیگه ای که مدنظرم بود برگردم ولی انگار وقت برگشت الانه وقتی می خواستم بیام سر سیستم حس کردم چقدر حرف دارم بنویسم اما الان همه اون حرفایی که تو ذهنم بود فراموش کردم. راستش اول تصمیم گرفتم قالب وبم رو عوض کنم تا یه حال و هوای تازه بگیره ولی هرچی نگاه کردم دیدم نه ، نسیم باید ساده باشه ، نسیمی که از بهشت میاد باید از آسمون آبی گذر کنه، اگه قالبش عوض بشه حس می کنم رنگ و بوی زمینی گرفته دیگه نمی تونه آرامش بخش باشه
از همه عزیزانی که تو این مدت به یاد من حقیر بودند ممنونم ، همه کسانی که با تماس تلفنی ، اس ام اسی ، ایمیلی ، مسنجری و ... یادی از من می کردند و باعث می شدند من به خودم ببالم. با اینکه یکسال و اندی از رفتنم گذشته اما هنوز وبلاگ من لینک وبلاگاییه که عزیزترین دوستان نویسنده اونا هستند ، هنوز عزیزانی بودند که بعد از رفتنم وبلاگ من رو لینک می کردند ، اسم همه این عزیزان تو قلب من لینکه علی یار همه دوستان گلم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 21:16 توسط نسیم |
|
|
به نام او
سلام به کجا چنین شتابان ز غبار این بیابان همه آرزویم اما سفرت به خیر اما هر نسیمی از یه سمتی میاد از یه سمتی میره ُ منم می خوام از ین قاعده مستثنی نباشم . خیلی وقته این تصمیم رو گرفته ام ولی یه اتفاقی مزید بر علت شد تا تصمیمم رو عملی کنم . می دونم نه اومدنم حس شد نه رفتنم قراره حس بشه چون یه نسیم کوچولوی بی تاثیر بودم بین کلی نسیم روح نواز... خواهش میکنم هر بدی از من دیدید حلالم کنین ُ آخه من هیچ عمل نیکی ندارم که روز حساب از اون کم بشه و به حسابتون واریز بشهُ بدیهام هم اونقدر زیاد هست که تحمل افزوده شدن نداره ... اگه کسی هست که فکر می کنه در حقش جفایی شده خواهش میکنم همینجا بگه ُ تا یه جوری باهم حساب کنیم. هر وقت یه نسیم از طرف دوست دریافت کردید یاد من حقیر بیفتین و واسه ام دعا کنین . از خیلیا خیلی چیزا یاد گرفتم.ُ شاید یه روزی برگشتم ولی اون روز خیلی با امروز فرق داره .
برام خیلی دعا کنین علی یار همتون
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 8:29 توسط نسیم |
|
|
به نام او ای کسی که با احسان و فضل خویش بندگان را به حمد وسپاس واداشته و آنان را در من و عطای خویش غرق کرده ای . خدایا ! و تو ... ماه رمضان را قرار دادی ، ماهی که آن را از سایر ماهها ممتاز گردانیدی ...و بر تمام اوقات سال آن را به نزول قران و نور در آن ترجیح داده و مقدم داشتی ... آنگاه ما را بر دیگر امت ها مقدم فرمودی و در میان پیروان آیین ها به سبب فضل و فضیلت آن ماه ، ما را برگزیدی ، پس به امر و فرمان تو روزش را روزه و به کمک تو شبش را به عبادت برپا داشتیم ... پس ما اینک او را وداع و بدرود می گوییم در حالیکه فراق و هجرانش برای ما سنگین است و روی برتافتنش از ما ، برای ما غمبار و وحشت زلا و هراس انگیز است و بر عهده ما پیمان ناگسستنی و حرمت شایسته پاسداشت و حقی که ادایش لازم است می باشد و از این جهت است که ما می گوییم : سلام بر تو ای بزرگترین ماه و ای ماه اولیا و دوستان خدا ! سلام بر تو ای همسایه ای که در کنار او قلب ها و دل ها رقیق و نرم شد و گناهان در او کاهش یافت . سلام بر تو که هیچ ایامی و روزگاری با او پهلو نزند و رقابت نکند . سلام بر تو که وداع و بدرود ما نه از روی خستگی و ترک روزه اش نه از سر دلتنگی و ملامت است . خدایا ! به هر گناه کوچک یا بزرگی که در این ماه بدان نزدیک شدیم و یا گناهیی که مرتکب آن گشتیم و یا خطایی که کسب کردیم از روی عمد یا فراموشی ، بر خویشتن ظلم کردیم و یا حرمت کسی را هتک کردیم . پس بر محمد و آل درود فرست و ما را به پرده خویش بپوشان و به عفو خویش از ما درگذر و ما را در این ماه در پیش چشم شماتت گران قرار مده و زبان طعنه زنندگان را بر ما باز مکن و ما را به رافت و مهربانیت که پایان پذیر نیست و به فضل و کرمت که کاستی پذیر نمی باشد به امری برگمار که خطاهایی را که در این ماه انجام دادیم و تو آن را بر ما نپسندیدی از ما فروریخته و بپوشاند . فرازی از دعای 45 صحیفه سجادیه – هنگام وداع با ماه رمضان
عیــــــــــد رمضان آمد و مـــــاه رمضان رفت
صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت
این عید بزرگ رو به همه دوستای گلم تبریک میگم. علی یارتون
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم مهر 1386ساعت 16:48 توسط نسیم |
|
|
شهر الرمضان الذی انزل فیه القران هدی للناس و بینات من الهدی و الفرقان / بقره 185 حمد وسپاس خدایی را که ما را به حمد و سپاس خویش هدایت فرمود و از اهل آن قرار داد تا از شکرگزاران او در برابر احسان وی باشیم و ما را بر این کار پاداش محسنان و نیکوکاران عطا بخشید . و حمد وسپاس خدایی را که یکی از آن راههای احسان به بندگان را ماه خودش قرار داد . ماه رمضان ماه روزه و ماه سلام وماه طهارت و ماه آزمایش و پالایش و ماه قیام « ماهی که قران را در آن نازل فرمود برای هدایت کردن مردم همراه با حجت های بین و آشکار وبرهان های جداکننده حق از باطل ». خدایا ! بر محمد وآل او درود فرست و معرفت فضل و برتری این ماه و بزرگداشت حرمت و حفظ و خودداری از آنچه در آن ماه منع فرموده ای را به ما الهام کن و در روزه گرفتن در آن ماه با حفظ جوارح و و اعضا از معاصی تو و کاربرد آنها در آنچه موجب رضایت توست یاری فرما . تا با گوش های خود صدای لغو نشنویم و با چشم های خود به تماشای لهو سرعت نگیریم و دست های خود را به سوی حرامی نگشاییم و با گامهای خویش به سوی ممنوعی گام نزنیم و شکمهایمان جز به آنچه تو حلال کرده ای پر نشود و زبانهای ما جز بدانچه مورد تمثیل تو بوده و تو گفته ای سخنی نگوید و به چیزی نپردازیم. و ما را در نماز در مرتبه آنانی قرار ده که به منازل ومراتب والای آن راه یافته ، ارکان آن را حفظ و آنرا در وقتش بر همان اساس که سنت و آیین بنده و پیامبرت – که درود تو بر او و آل او باد – می باشد ادا می کنند ، در رکوع و سجود و تمام متعلقات آن در نهایت طهارت و پاکی و تمام ترینش و روشنترین خشوع و رساترینش. و ما را توفیق ده که در این ماه به تو تقرب جوییم با اعمال پاکیزه ای که ما را از گناهان پاک سازند و از اینکه دوباره عیوب وگناهان را از سر گیریم بازمان دار . خدایا ! به حق این ماه و به حق آن کسیکه از ابتدا تا انتها بندگی تو کرده و سر بر آستان تو نهاده ؛ از ملکی که او را مقرب ساختی و یا نبی و پیامبری که او را مبعوث نمودی یا بنده صاحی که او را برگزیدی ؛ از تو درخاست میکنم بر محمد و آل او درود فرستی و ما را در این ماه به کرامتی که به دوستانت وعده فرمودی شایسته گردانی و ما را در صف آنهایی قرار دهی که به واسطه رحمت تو شایسته مقام رفیع و والا گشته اند . خدایا ! بر محمد و ال او درود فرست و با محو شددن هلال ماه گناهان ما را محو فرما و با سپری گشتن ایام و روزهای آن ، تبعات و پیامدهای گناهان مارا نیز سپری گردان و آنها را از دوش ما بردار تا در حالی آن ماه بر ما بگذرد که ما را از خطا ها صاف و خالص و از سیئات و بدی ها خلاص کرده باشی./ فرازی از دعای 44 صحیفه سجادیه هنگام نزدیک شدن به ماه رمضان
سلام به همه دوستای گلم خدا رو شکر داریم به ماه رمضان نزدیک میشیم . این دعایی که نوشتم از امام سجاد واقعا قشنگه بهتون پیشنهاد میکنم کاملش رو از صحیفه بخونید . هربار میام وبم رو آپ کنم پیش خودم کلی فکر می کنم ببینم این متن ارزش داره که به خاطرش وقت و چشمای دوستای گلم صرفشون بشه یا نه ، واسه همین دیر به دیر آپ می کنم تا خدای نکرده مدیون کسی نباشم . خدایا به حق همین ماه عزیزی که داریم بهش نزدیک میشیم فرج مولامون رو نزدیک کن و به حق همین ماه کمکمون کن تا هرچه به این ماه نزدیک میشیم ، به تو نزدیک تر بشیم نه با زبونمون بلکه با عملمون ، کمک کن مثه آسمون ، آبی و پاک ؛ مثه کوه ،استوار وپایدار؛ مثه رود، جاری و زلال باشیم . و در آخر : ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذهدیتنا وهب لنا من لدنک رحمة انک انت الوهاب / آل عمران 8
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 14:3 توسط نسیم |
|
|
حضرت امام حسين(ع)مي فرمايد: مهدي ما در عصرخودش مظلوم است تا مي توانيد از مهدي {حضرت مهدي (ع)} سخن بگوئيد و قلم فرسايي کنيد ؛آنچه که درباره شخصيت اين معصوم بگوئيد درباره همه معصومين گفته ايد ؛ چون حضرات معصومين همه در عصمت وولايت امامت يکي هستند و چون عصر ، عصر مهدي ما{حضرت مهدي (ع)}است سزاوار است درباره او مطالب گفته شود . غيبت منتظر مي خواهد نه عزادار بس طعنه ز هجران رخ يار شنيدم از بار گران غم ايام خميدم
ما تشنه ديدار جمال رخ ياريم زين روي ازاين کوي به آن کوي دويديمامام حسن عسگري(ع)مي فرمايد:به خدا او غيبتي مي کند که دراين غيبت ازهلاکت و گمراهي نجات نمي يابد مگر کسي که خدا او را در ايمان برامامتش پايدار داشته و دعا براي تعجيل در فرجش توفيق دهد .
تا کي به درت آيم و ديدار نبينم صد بار تورا جويم و يکبار نبينم گويا حرم کوي تو کعبه است ودر آنجا هر چند روم جز در و ديوار نبينم داني که مرا بزم گه عيش کدام است جايي که تو را بينم و اغيار نبينم يا رب چه شود گر من بي دل به همه عمر يک بار تو را برسر بازار نبينم امروز در اين شهر دلي نيست که او را در دام بلاي تو گرفتار نبينم او مي رود و جمع رقيبان ز قفايش تا شيوه آن قامت و رفتار نبينم خورشيد لطافت رخ يار است هلالي
آن روز مبادا که رخ يار نبينم
امام کاظم (ع) : وچه نیکوست صبر و انتظار فرج مگر نشنیده اید گفتار خدا را که فرموده است منتظر باشید که من نیز با شما از منتظرانم . خدایا ما منتظریم چون خودت گفتی فانتظروا انی معکم من المنتظرین – اعراف 71 اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 13:4 توسط نسیم |
|
|
شدّت فتنه ها و كثرت ابتلائات و فزونى مشاكل و انحرافات در دوره غيبت حضرت مهدى(عليه السلام)، اقتضا مىكند كه ايمان آوردگان و پيروان ولايت همواره بر حذر بوده، و نسبت به عقيده و عمل خويش مراقبت بيشترى داشته باشند. در اين باب، نكاتى چند از كلام معصومين سلام اللّهعليهم، دقت و تعمّق بيشترى مىطلبد: الف) تمسك به ريسمان ولايت: امام صادق (عليه السلام) فرمود: «يأتى على النّاس زمان يغيب عنهم امامهم»، زمانى بر مردم فرا رسد كه پيشواى شان غايب گردد. زراره پرسيد: در آن زمان مردم چه كنند؟ فرمود: «يتمسّكون بالأمر الذى هم عليه حتّى يتبيّن لهم»، به همان امر ولايتى كه دارند چنگ زنند، تا بر ايشان تبيين شود.( [1] ) و در كلامى ديگر فرمود: «طوبى لشيعتنا المتمسكين بحبلنا فى غيبة قائمنا».( [2] ) خوشا به حال شيعيان ما ! آنان كه در زمان غيبت قائم ما به ريسمان ولايت ما تمسك مىجويند. راستى در آن زمان كه امام و پيشواى مردم، در دسترس آنان نباشد و دامهاى شيطان براى جدا كردن آنان از ولايت اهلبيت (عليهم السلام) كه همان صراط مستقيم خداست، در همه جا پراكنده شده باشد، چه وسيلهاى مطمئنتر از «حبل ولايت» مىتوان يافت كه بتواند از «افتادن به چاه ضلالت» و «گرفتار شدن به دام انحراف» جلوگيرى كند؟! ب) تمسك به تقوى: امام صادق (عليه السلام) فرمود: «إن لصاحب هذا الامر غيبةً فليتّق اللّه عبدٌ و ليتمسّك بدينه».( [3] ) «به يقين صاحب اين امر را غيبتى هست، پس هر بندهاى بايد به تقواى الهى روى آورد و به دينش چنگ زند.» همين تقواست كه روشن بينى و رزق بىحساب و گشايش الهى را نصيب انسان مىسازد، و همين تقواست كه در لحظههاى خوف و خطر دل را آرامش مىدهد، و همين تقواست كه در دوران فتنه خيز غيبت، مايه رستگارى انسانهاست. ج) طلب معرفت: زراره گويد: به امام صادق(عليه السلام) عرض كردم اگر زمان غيبت فرزندت مهدى (عليه السلام) را درك كردم چه كنم؟ فرمود: اين دعا را بخوان; «اللّهم عرّفنى نفسك، فانّك إن لم تعرّفنى نفسك لم اعرف رسولك، اللّهم عرّفنى رسولك فانّك إن لم تعرّفنى رسولك لم اعرف حجّتك اللّهم عرّفنى حجّتك فانّك إن لم تعرّفنى حجّتك ضللت عن دينى».( [4] ) «خدايا خودت را به من بشناسان كه اگر تو خودت را به من نشناسانى، پيامبرت را نتوانم شناخت. خدايا پيامبرت را به من بشناسان كه اگر تو پيامبرت را به من نشناسانى، حجّتت را نتوانم شناخت. خدايا حجت خود را به من بشناسان كه اگر تو حجّتت را به من نشناسانى از دينم گمراه خواهم شد.» 1 ـ معرفتها را از خدا بايد طلبيد. 2 ـ شناخت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) تابع شناخت خدا، و شناخت حجّت متفرّع برشناخت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) است. 3 ـ اگرچه بدون شناخت خدا و پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)، شناخت حجّت ممكن نيست، امّا گمراهى از دين در اثر عدم شناخت حجّت لازم مىآيد. به عبارت ديگر، عدم گمراهى از دين، بدون شناخت حجّت، تضمين نمىشود. وبديهى است كه هردعايى، تنها پشتوانه حركت به حساب مىآيد، اصل دعاء ابراز نياز درونى و طلب تأييد الهى، در حركت بيرونى است. نياز به معرفت كه احساس شد و حركت براى كسب معارف كه توسط بنده آغاز گرديد. اگر دل با خدا باشد و گام در راه او قرار گيرد وصول به معرفت تضمين شده است. «قل ما يعبؤ بكم ربّى لولا دعاؤكم».( [5] ) «بگو اگر دعاى شما نباشد، پروردگار من به شما عنايتى نكند.»
د ) تقيّه به عنوان سلاح مقاومت: امام رضا (عليه السلام) فرمود: «لا دين لمن لاورع له، و لا ايمان لمن لاتقيّة له إن اكرمكم عند اللّه أعملكم بالتّقيّة فقيل له: يابن رسول اللّه إلى متى؟ قال: إلى يوم الوقت المعلوم، و هو يوم خروج قائمنا اهل البيت.»( [6] ) «كسى كه از گناه نپرهيزد، دين ندارد و كسى كه تقيّه نداشته باشد، ايمان ندارد همانا گرامىترين شما نزد خدا، كسى است كه به تقيّه بيشتر و بهتر عمل كند.» گفته شد: اى فرزند رسول خدا تا كى؟ فرمود: «تا روز «وقت معلوم» كه همان روز ظهور و زمان قيام قائم ما اهلبيت است. «تقيّه» هرگز به معناى «دم فروبستن» و «بىتفاوت ماندن» و بنا به «مصلحت اصطلاحى» رفتار كردن و «نان به نرخ روز خوردن» نيست. «تقيّه» هرگز به معناى «دست كشيدن از آرمانها» و همراه شدن با هركس و ناكس نيست. تقيّهاى كه از وظايف شيعيان در دوران غيبت حضرت مهدى(عليه السلام) شمرده شده و ارزشى هم سنگ با «تقوى» دارد وعدم رعايتش مساوى «با بىايمانى» شمرده شده، نوعى سلاح مقاومت است. امام صادق (عليه السلام) در تفسير آيات (95 تا 97) سوره كهف كه در باره بناى سدّ، توسط ذوالقرنين است و طى آنان از سدّى بلند كه دشمنان نتوانند بر فرازش روند و از شكافتنش ناتوان باشند حكايت شده است مىفرمايد: «اذا عَمِلتَ بالتقيّة لم يقدروا لك على حيلة و هو الحصن الحصين وصار بينك و بين اعداء اللّه سداً لايستطيعون له نقباً».( [7] ) هنگامى كه به تقيّه عمل كنى چارهاى عليه تو نمىيابند ونمىتوانند با تو نيرنگ بازند، و آن به مانند دژى استوار و محكم است و بين تو و دشمنان خدا سدّى نفوذ ناپذير ايجاد مىكند.» پس تقيه، چارهاى براى در امان ماندن از دشمن مقتدر و فرصتى براى قدرت يافتن خويش است تا نيروها بيهوده هدر نروند و در موقع مناسب توان ضربه زدن به دشمن را داشته باشند.
هـ) انتظار آگاهانه: امام صادق (عليه السلام) فرمود: «اقرب، ما يكون العباد من اللّه جلّ ذكره و أرضى ما يكون عنهم اذا افتقدوا حجّة اللّه جلّ و عزّ و لم يظهر لهم و لم يعلموا مكانه و هم فى ذلك يعلمون أنّه لم تَبطُل حجّة اللّه جلّ ذكره و لاميثاقه، فعندها فتوقّعوا الفرج صباحاً و مساءً...»( [8] ) «زمانى كه بندگان به خداى بزرگ نزديك ترند و خدا از ايشان بيشتر راضى است، زمانى است كه حجت خداى تعالى از ميان آنان ناپديد گردد و ظاهر نشود و آنان جايش را هم ندانند. با اين همه بدانند كه حجت و ميثاق خدا از بين نرفته و باطل نشده است. در آن حال، در هر صبح و شام، چشم انتظار فرج باشيد». فضيلت بندگان خدا در اين زمان و رضايت بيشتر خداوند از آنان، بدين جهت است كه آنان بىآنكه امام خويش را ببينند و معجزاتش را مشاهده كنند و در حيرتها به درخانهاش پناهنده شوند، تنها با اعتماد به خدا و پايبندى به تقوى و دوستى اهلبيت، ميثاق الهى را نگاهبانى كرده ومرزهاى عقيده را پاس مىدارند. امام صادق (عليه السلام) فرمود: «يا ابا بصير! طوبى لشيعة قائمنا المنتظرين لظهوره فى غيبته و المطيعين له فى ظهوره، اولئك اولياء اللّه الذين لاخوف عليهم و لاهم يحزنون.»( [9] ) «اى ابوبصير! خوشا به حال شيعيان قائم ما كه در دوران غيبت او در انتظار ظهورش به سر مىبرند و در دوران ظهورش به اطاعت او روى مىكنند، آنان اولياى خدا هستند كه هيچ ترس و اندوهى بر ايشان نيست.» باهم آمدن دو وصفِ «انتظار در غيبت» و «اطاعت در ظهور»، براى شيعيان حضرت قائم(عليه السلام)، نشان دهنده نوعى ملازمت بين ايندو وصف است. به اين معنا كه شيعيان منتظر در دوران غيبت چنان امام خود را شناخته و در اطاعتش مىكوشند كه اگر دوران ظهور تحقق مىيافت، در زمره مطيعين حقيقى او بودند.
وـ ) حزن و اندوه بر مصائب غيبت و دعا براى ظهور : سدير صيرفى گويد: با برخى از اصحاب بر امام صادق (عليه السلام) وارد شديم، او را نشسته بر خاك ديديم، در حالى كه عبايى خشن با آستين كوتاه پوشيده و با قلبى سوخته، همچون مادر فرزند از دست داده، مىگريست، رنگ چهرهاش تغيير كرده و اندوه از گونههاى مباركش پيدا بود و اشكهايش، لباسش را خيس كرده بود وناله مىكرد: «مولاى من! غيبت تو، خواب را از چشمانم ربوده و زمين را بر من تنگ نموده و آسايش دلم را از من گرفته است! مولاى من! غيبت تو، بلا و مصيبت مرا به فاجعههاى ابدى پيوند داده، و از دست دادن ياران، يكى پس از ديگرى، اجتماع و شماره ما را از بين برده، هنوز سوزش اشكى كه از چشمم مىريزد و نالهاى كه از دلم بر مىخيزد با ياد بلاها و سختىهاى ـ دوران غيبت تو ـ پايان نيافته كه درد و رنج شديدتر و دردناكترى در برابر ديدگانم شكل مىگيرد!» سدير گويد: شگفت زده پرسيديم اين ماتم وگريه براى چيست؟! امام صادق(عليه السلام) آهى عميق و سوزناك كشيد و فرمود: اى واى! صبح امروز، در كتاب جفر نظر مىكردم و در باره ولادت و غيبت طولانى و طول عمر قائم ما و بلاهاى مؤمنين در آن زمان و ايجاد شك و ترديد در اثر طول غيبت و ارتداد اكثريت مردم از دين و خروج آنان از تعهد به اسلام، تأمل و دقتى داشتم، در اثر آن، رقّت مرا فرا گرفت و حزن و اندوه بر من چيره شد.»( [10] ) وقتى حال امام صادق(عليه السلام) ـ كه حدود يكصد سال قبل از آغاز دوره غيبت مىزيسته است ـ چنين باشد، بايد ديد حال سرگشتگان دوران غيبت و دورماندگان از چشمه زلال ولايت چگونه بايد باشد، بيهوده نيست كه در هر مناسبتى شادى آفرين يا غمبار، سفارش به قرائت دعاى ندبه شدهايم كه حديث اشك و سوز دل منتظران حضرت مهدى(عليه السلام) است. وبى مورد نيست كه اين چنين بر دعاى براى فرج در زمان غيبت، تأكيد شده است. امام زمان(عليه السلام) مىفرمايد: «اكثر و الدعاء بتعجيل الفرج».( [11] ) «براى نزديك شدن ظهور و فرج، بسيار دعا كنيد.»
]1[-كمال الدين ج 2 باب 33 حديث 44 صفحه 350. [2] ـ مدرك پيشين باب 34 حديث 5 صفحه 361. [3] ـ كافى جلد 2 باب «فى الغيبه» صفحه 132. [6] ـ كمال الدين جلد 2 باب 35 حديث 5 صفحه 371. [7] ـ تفسير نور الثقلين جلد سوم ذيل آيه شريفه ـ حديث 232. [8] ـ كافى ج 2 باب نادر فى الغيبه صفحه 127. [9] ـ كمال الدين ج 2 باب 33 صفحه 357 حديث 54. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 12:38 توسط نسیم |
|
|
بسم الله النور
««الهی پرندگان همه یکطرف و مرغ عشق یکطرف، گیاهان همه یکجهت و گیاه عشق یکجهت، همه درسها یک جانب و درس عشق یکجانب، همه یکسوی و عشق یکسوی.
الهی با اجازه ات نام عالم را عشق آباد گذاشته ام.
الهی در شگفتم از ان که کوه را می شکافد تا به معدن جواهر دست یابد و خویش را نمی کاود تا به مخزن حقایق برسد.
الهی، همه گویند خدا کو، حسن گوید جز خدا کو.
الهی، همه سر آسوده خواهند، و حسن دل آسوده.
الهی، روزم را چون شبم روحانی بگردان، و شبم را چون روزم نورانی!
الهی، چگونه گویم نشناختمت که شناختمت، و چگونه گویم شناختمت که نشناختمت.
الهی، از نماز و روزهام توبه کردم؛ به حق اهل نماز و روزهات توبة این نااهل را بپذیر!
الهی، خوشا انان که در جوانی شکسته شدند که پیری خود شکستگی است!
الهی، اگر از من پرسند کیستی، چه گویم؟
الهی، کیست که موفق به زیارت جمال دل آرایت شد و شیدایت نشد.
الهی کودکان سرگرم بازیند مگر کلان سالان در چه کارند.
الهی همه از گناه توبه می کنند حسن را از خودش توبه ده.
الهی، بدان بر ما حق بسیار دارند تا چه رسد به خوبان.
الهی اگر چه درویشم ولی داراتر از من کیست که تو دارایی منی.
الهی، امشب که شب قدر است همه قرآن به سر میکنند، حسن را توفیق ده که قرآن به دل کند! »» الهی نامه علامه حسن زاده خدایا من کیم ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! خدایا میدونم یه بنده حقیرم ، ولی هیچ وقت حق بندگیت رو ادا نکردم ... خدایا نسیم رو اگه به خاطر گناهانش عذاب کنی حقشه ...ولی خواهش می کنم ...ازت خواهش می کنم روز موعود باهاش حرف بزن... خدایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خدایا تو این ماه عزیز ، به حق همون عزیزی که تولدش تو این ماهه ، ظهور مولامون رو نزدیک کن
آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست هرکجا هست خدایا به سلامت دارش
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 21:52 توسط نسیم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
همه می توانند در جهت جریان آب حرکت کنند چه بخواهند و چه نخواهند . پس کاری را طلب کن که فقط آنکه بخواهد بتواند انجام دهد .
زهد گران که شاهد و ساغر نمی خرند در حلقه چمن به نسیـــــــــم بهار بخش |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1387 دی 1387 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 |
|
RSS
|